فصل اول: چهارگانه کردی روایتی دیگر از تداوم تمدن در زاگرس
چهارگانه کردی
یونس پرویز – پژوهشگر سایت کلهر تا ماد
پیشگفتار
نظریه چهارگانه کردی تلاشی برای بازخوانی ریشههای تاریخی کردها در زاگرس و میانرودان است.
پرسش از چیستی و چگونگی شکلگیری قوم کرد همواره ذهن پژوهشگران را به خود مشغول داشته است. روایتهای رایج، کردها را شاخهای از اقوام ایرانی (آریایی) میدانند که در پیوند با مادها شکل گرفتهاند. اما شواهد میدانی، یافتههای باستانشناسی و تداوم سکونت در یک جغرافیای مشخص، روایت دیگری را نیز پیش روی ما میگذارد.
این نوشته بر اساس سالها پژوهش میدانی و کتابخانهای تلاش میکند تصویری متفاوت از این قومزایی ارائه دهد؛ تصویری که در آن ساکنان نخستین این سرزمین صاحبان اصلی خانهاند و مهاجران بعدی بر بستری کهن و دیرپا نشستهاند.
چهارگانه کردی: میراثداران تمدنهای کهن
اگر نقشه پراکندگی امروزی کردها را بر نقشه تمدنهای پیش از آریایی در زاگرس و میانرودان منطبق کنیم، به همپوشانی چشمگیری میرسیم. کردهای امروزی نه یک گروه کاملاً یکپارچه، بلکه چهار کانون (چهارگانه کردی) مشخص با تداوم مکانی و فرهنگیاند که هر یک ریشه در یکی از تمدنهای کهن این منطقه دارند.
کردهای کلهر در محدوده زاگرس غربی، از گیلانغرب تا دیالی عراق، سکونت دارند. این منطقه همان جغرافیایی است که در متون باستانی از آن به عنوان سرزمین لولوبیان یاد شده است. وجود کتیبه آنوبانینی در سرپلذهاب و تداوم آثار باستانی از دوره لولوبی تا ماد، اشکانی و ساسانی، نشان از استمرار سکونت در این حوزه دارد.
کردهای کورمانج بیشتر در جنوب ترکیه، شمال عراق و شمال سوریه پراکندهاند؛ مناطقی که در گذشته در قلب قلمرو امپراتوری آشور قرار داشت. برخی آیینهای کهن و عناصر زبانی در این حوزه یادآور میراث فرهنگی دیرپای این سرزمین است.
کردهای سورانی عمدتاً در بخشهایی از میانرودان و مناطق پیرامون آن زندگی میکنند؛ جغرافیایی که در گذشته کانون تمدنهای اکدی و بابلی بوده است. این منطقه در طول تاریخ همواره محل تعامل فرهنگها بوده و لایههای مختلف فرهنگی، از جمله تأثیرات عربی در دورههای بعد، در آن دیده میشود.
در کنار این سه حوزه، لکها نیز در محدوده هرسین، کنگاور تا کوهدشت سکونت دارند؛ منطقهای که با قلمرو کاسیها همپوشانی دارد. کاسیها که زمانی بر بابل هم حکومت کردند، یکی از اقوام زاگرس میانی به شمار میرفتند و برخی عناصر فرهنگی و ساختارهای اجتماعی در این منطقه یادآور آن میراث کهن است.
این چهار حوزه، با وجود تفاوتهای زبانی و لهجهای، در یک پیوستار فرهنگی و جغرافیایی قرار دارند؛ همانگونه که در دوران باستان نیز اقوام همجوار، زبانها و فرهنگهای نزدیک اما متمایز داشتند.
تداوم لولوبی و کاسی در ماد
پس از حملات سنگین آشوریان به سرزمینهای زاگرس و میانرودان، بسیاری از ساختارهای سیاسی کهن دچار فروپاشی شدند. در این میان، دو عنصر مهم زیستبوم زاگرس، یعنی لولوبیان و کاسیها، برای حفظ موجودیت خود به سوی نوعی همگرایی سیاسی حرکت کردند. حاصل این روند شکلگیری اتحادیهای بود که بعدها در منابع تاریخی با نام «ماد» شناخته شد.
این قدرت نوظهور در تعامل و گاه اتحاد با نیروهای میانرودانی، بهویژه حوزه بابل، توانست در برابر قدرت آشور ایستادگی کند. در نهایت همین ائتلافها به سقوط امپراتوری آشور انجامید و موازنه قدرت در منطقه را دگرگون ساخت.
در چنین بستری، تداوم سکونت مردمان بومی زاگرس حفظ شد. با گذر زمان و ورود اقوام مهاجر از جمله پارسها، لایههای تازهای بر این ساختار تاریخی افزوده شد. پارسها که در ابتدا گروهی مهاجر به شمار میرفتند، در اثر همزیستی با سرزمینهای پیرامونی ماد، ارتباط با ایلام و آمیزشهای فرهنگی و خویشاوندی، به تدریج در این جغرافیا جای گرفتند و هویت سیاسی تازهای را شکل دادند که بعدها با نام «پارس» شناخته شد.
از این نقطه به بعد، سرنوشت تاریخی زاگرس و چهار کانون کردی به یکدیگر گره خورد و جریان تداوم سکونت مردمان این سرزمین از تمدنهای کهن تا دورههای بعدی تاریخ ادامه یافت.
تداوم تمدن از لولوبی تا کلهر
پس از هزاران سال، پرسش آغازین دوباره مطرح میشود: تمدن در این جغرافیا از کجا آغاز شد؟ پاسخ را باید در تمدنهای کهن این سرزمین جستوجو کرد؛ در لولوبیان گیلانغرب، کاسیهای هرسین، آشوریان شمال عراق و اکدیهای میانرودان.
این تمدنها با همه فراز و نشیبهای تاریخی از میان نرفتند، بلکه در قالب لایههای فرهنگی و جمعیتی تازه به حیات خود ادامه دادند. بازتاب این تداوم را میتوان در چهار کانون کردی امروز مشاهده کرد: کلهر، کورمانج، سورانی و لک.
در طول تاریخ، مهاجران بسیاری به این سرزمین آمدند؛ پارسها، اعراب و ترکها هر یک لایهای تازه بر این بستر کهن افزودند. اما مردمانی که هزاران سال در این جغرافیا زیسته بودند، همچنان در سرزمین خود باقی ماندند.
از این منظر، کردهای امروز نه تنها شاخهای از اقوام مهاجر به شمار نمیآیند، بلکه بخشی از تداوم تاریخی مردمانی هستند که از دیرباز در زاگرس و میانرودان زندگی کردهاند؛ مردمانی که فرهنگ و هویت آنان در گذر هزاران سال دگرگون شده، اما پیوندشان با سرزمینشان گسسته نشده است.
این روایت تلاشی است برای نگریستن به تاریخ از زاویهای دیگر؛ نگاهی از پیرامون به مرکز، و بازخوانی گذشته نه صرفاً از چشم فاتحان، بلکه از منظر مردمانی که هزاران سال در این سرزمین زیستهاند.
